تبلیغات
منبع اطلاعات در مورد همه چیز

منبع اطلاعات در مورد همه چیز
عشق صادقانه . طنز دختر ها و پسرها . و ..........


لینک دوستان
پیوندهای روزانه
لینک های مفید
آن زمان که خورشید قلب من برای همیشه غروب کرد
آن زمان که خونی که در رگهایم جاری بود برای همیشه خشکید
آن زمان که لبهایم برای همیشه بسته شد
آن زمان که افکارم من را تنها در میان آسمان رها کردند
آن زمان که تنها جسمم از میان رفت روحم به پرواز در آمد
آن زمان من مرده ام
وشب هنگام برای یک بار و آخرین بار من را در خوابت ببین
ببین که چگونه تمام استخوانهایم و تمام افکارم در گمنامی وتنهایی پوسیدند
و من از میان رفتند
و آن لحظه من تنها یک چیز دارم
و آن خداوند یکتاست که بیشتر از همیشه به او نزدیک شده
اما آنگاه مطمین باش
که برای اولین بار از نبودن تو شادانم و افسوس گذشته را نخواهم خورد
زیرا در نبود تو خداوند را در کنار خود احساس می کنم
احساسی واقعی که از تمام وجودم سر چشمه میگیرد
کوچهایی که میان من و تو بود از فردا نگفت
از رویای زیبای دنیا نگفت
از سبزی دست های پر محبتت هیچ نگفت
کوچه ای ساکت بود بی خروش بی عشق بود
نمیدانم چرا؟
کوچه ای که میان من و تو بود زیبا نبود



طبقه بندی: عشق و دوستی،
[ پنجشنبه 7 بهمن 1389 ] [ 02:43 ] [ سعید و هانیه تقوی ]

درباره وبلاگ

عشق صادقانه . طنز دختر ها و پسرها . و ..........
لینک های مفید
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :